تبليغاتX
قهوه تلخ

قهوه تلخ

دوست داری؟

سرنوشت وبلاگ

سلام.رکوراست می خواستم یه جور دیگه شروع کنم واسه وبلاگ نتونستم اگه کسی نظری داره بهم بگه امکان داره وبلاگو پاک کنم.اگه کسی می خوادش با من در میون بزاره.فقط همین

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 12:30  توسط مهتاب  | 

جاده ...

كفش هايم را به جاده می سپارم

 

 

و عبور می كنم

 

 

از همه ی خاطره هايمان . . .

 

 

از همه ی دلتنگی هايم . . .

 

 

و با او می روم

 

 

تا هركجا كه بخواهد !

 

 

بی خيال ِ اين همه دوست داشتن ِ من . . .

 

 

بی خيال ِ اين همه بيخيالی ِ تو . . .

 

 

بی خيال ِ تو!!

 

 

بگذار مقصد ،

 

 

هركجا كه می خواهد، باشد !

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 1:9  توسط مهتاب  | 

امتحان عشق

به نام خالق عشق

 

 در جلسه امتحان عشق

 

من مانده ام و يك

 

برگه سفيد

 

 يك دنيا حرف ناگفتنی

 

و يك بغل تنهايي و دلتنگي . . .

 

درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود

 

در اين سكوت بغض الود

 

قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند !

 

و برگه سفيدم

 

عاشقانه قطره را به اغوش مي كشد

 

عشق تو زشتي نيست . . .

 

در برگه ام، كنار ان قطره

 

يك قلب كوچك مي كشم !

 

وقت تمام است .

 

برگه ها بالا . . .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 1:8  توسط مهتاب  | 

وقتی...

وقتي

يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو

 عاشق شدي

طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و

 مثل شمع سوختن

همه چي با يک نگاه شروع ميشه

اين نگاه مثل نگاهاي ديگه نست ، يه چيزي داره که اوناي ديگه ندارن ...

محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه

اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست

 نزنه.

حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش

 حرفي نمي زني ، وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي

 عمرت رو با كسي داري از دست ميدي.

مي بيني كار دل رو؟

شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و

جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولي همش از خواب ميپري ...

از چيزي ميترسي ...

صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي

 ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه

به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟

راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا

 كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده

طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه

وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه

 دنيا رو بهت ميدن

گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه !

آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا

وقتي باهاته همش سرش پائينه

تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشاي قشنگت يه ذره شده

ديگه از آن خودت نيستي

بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت

سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...

فقط دلت شور ميزنه آخه شب قبل خواب اونو ديدي...

خواب ديدي که همش از دستت فرار ميکنه ...

هيچوقت براش گل رز قرمز نگرفتي ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم

 نخواستي فکر کنه تو دروغ ميگي آخه از دروغ متنفره ...

وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش ميگي خيلي خوشحالي که امروز ميبينيش ...

ولي اون ...

سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه

اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كني !

دنيا رو سرت خراب ميشه

همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو

بهش مي گي من … من … من

از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو ميبوسه ميذاره رو قلبش و بهت ميگه

خيلي دوستت دارم وبراي هميشه تركت مي كنه

ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه

يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد

دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه

دلت ميخواد گريه کني ولي يادت مي افته بهش قول داده بودي که هيچوقت به خاطر

 اون گريه نميکني چون ميگفت اگه يه قطره اشک از چشماي تو بياد من خودم رو

 نميبخشم ...

دلت ميخواد بهش بگي چقدر بي رحمي که گريه رو ازم گرفتي ولي اصلا هيچ صدايي

 از گلوت در نمياد

بهت ميگه فهميدي چي گفتم ؟با سر بهش ميگي آره!...

وقتي ازش ميپرسي چرا؟؟؟ميگه چون دوستت دارم!

انگشتري رو که تو دستته در مياري آخه خيلي اونو دوست داره بهش ميگي مال تو ...

ازت ميگيره ولي دوباره تو انگشتت ميکنه ...ميگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار ميده و تو چشمات نگاه ميکنه و...

بعد اون روز ديگه دلت نميخواد چشمات رو باز نمي كني

آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني

تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟

و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني

دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويي...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 22:4  توسط مهتاب  | 

امتحان عشق

به نام خالق عشق

 

 در جلسه امتحان عشق

 

من مانده ام و يك

 

برگه سفيد

 

 يك دنيا حرف ناگفتنی

 

و يك بغل تنهايي و دلتنگي . . .

 

درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود

 

در اين سكوت بغض الود

 

قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند !

 

و برگه سفيدم

 

عاشقانه قطره را به اغوش مي كشد

 

عشق تو زشتي نيست . . .

 

در برگه ام، كنار ان قطره

 

يك قلب كوچك مي كشم !

 

وقت تمام است .

 

برگه ها بالا . . .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 22:4  توسط مهتاب  | 

دوره زندگی آقایون ... (@_@)

شش سال اول زندگی


گريه نکن 

شيطوني نکن 
دست تو دماغت نکن 
تو شلوارت پي‌پي نکن 
مامانت رو اذيّت نکن 
روي ديوار نقاشي نکن 
انگشتت رو تو پريز برق نکن 
دمپايي بابا رو پات نکن 
به خورشيد نگاه نکن 
شبها تو جات جيش نکن 
تو کمد مامان فضولي نکن 
با اون پسر بي‌تربيته بازي نکن 
اسباب‌بازي‌ها رو تو دهنت نکن 
زير دامن شمسي خانوم رو نگاه نکن 
دماغت رو تو لوله جاروبرقي نکن 

دوره دبستان

موقع رفتن به مدرسه دير نکن 
پات رو تو جاميزي نکن 
ورقهاي دفترت رو پاره نکن 
مدادت رو تو دهنت نکن 
به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نکن 
تخته پاک‌کن رو خيس نکن 
حياط مدرسه رو کثيف نکن 
با دخترها شمسي خانوم (دکتربازي) نکن 
دست تو کيف بغل دستيت نکن 
تخته‌سياه رو خط‌خطي نکن 
گچ رو پرت نکن
تو راهرو سرو صدا نکن 

تو کلاس پچ‌پچ نکن
آتاري بازي نکن 


دوره راهنمائی

ترقّه بازي نکن 
سگا بازي نکن 
جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نکن 
موقع برگشتن از مدرسه دير نکن 
تو کوچه فوتبال بازي نکن 
دست تو جيبت نکن 
با مامانت کل‌کل نکن 
تو کلاس صحبت نکن 
بعد از ظهر سروصدا نکن 
با دختر شمسي خانوم منچ بازي نکن 
اتاقت رو شلوغ نکن 
روي ميز بابات کتابهات رو ولو نکن 
عکس لختي تماشا نکن 
با بچّه‌هاي بي‌ادب رفت و آمد نکن 
جرّ و بحث نکن 



دوره دبیرستان 

با کامپيوتر بازي نکن 
تو حموم معطّل نکن 
تقلّب نکن 
با دوستات موتورسواري نکن 
عصرها دير نکن 
با دختر شمسي خانوم دل و قلوه رد و بدل نکن 
با بابات دعوا نکن 
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن 
تو خيابون دنبال دخترها نکن 
مردم‌آزاري نکن 
نصف شب سرو صدا نکن 
فيلم بد نگاه نکن 
وقتت رو با مجله تلف نکن 
چشم‌چروني نکن 

 


دوره دانشگاه 

رشته‌اي رو که دوست داري انتخاب نکن 
۲۴ ساعته چت نکن 
سر کلاس درس غيبت نکن 
با دختر شمسي‌خانوم تنظيم خانواده بازي نکن 
خيابون‌ها رو متر نکن 
تو سياست دخالت نکن 
با دخترهاي مردم هر کاري دلت خواست نکن 
شب براي شام دير نکن 
با مأمور پليس کل‌کل نکن 
چراغ قرمز رو عشقي رد نکن 
موبايلت رو ريجکت نکن 
استادت رو اُسگل نکن 
حذف پزشکي نکن 
آستين کوتاه تنت نکن 
همه رو دودره نکن 

 

دوره سربازی 

موهات رو بلند نکن 
روت رو زياد نکن 
از اوامر سرپيچي نکن 
فرار نکن 
با اسلحه شوخي نکن 
غيبت نکن 
به آينده فکر نکن 
درگيري ايجاد نکن 
به فرمانده بي‌احترامي نکن 
غير از خدمت به هيچ چيز ديگري فکر نکن 
با رئيس عقيدتي جرّ و بحث نکن 
اعتراض نکن 
با دختر شمسي خانوم ..... نکن 
از تلف شدن وقتت ناله نکن 
از آشپزخونه دزدي نکن 

 


دوره شوهر بودن
 

با زنت شوخي نکن 
زنت رو با دختر شمسي خانوم مقايسه نکن 
به زنت خيانت نکن 
با دوستانت الواتي نکن 
تو 360 در به در شده خودت رو Single معرفي نکن 
به زنهاي ديگه نگاه نکن 
موبايلت رو قايم نکن 
از عکسهاي قبل از ازدواجت نگهداري نکن 
پولت رو خرج دوستات نکن 
رفتار دوران مجرّدي رو تکرار نکن 
غير از زندگي مشترک به هيچ چيز فکر نکن 
ريسک نکن 
بدون اجازهء زنت هيچ کاري نکن 

 

دوره پدر بودن 

بچّه رو تنبيه نکن 
به بچّه بي‌توجّهي نکن 
بچّه‌ت رو با بچّه‌هاي ديگه مقايسه نکن 
به بچّه توهين نکن 
بچّه رو از بازي منع نکن 
بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسي خانوم تشويق نکن 
با بچّه کل‌کل نکن 
بچّه رو محدود نکن 
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن 
به مادر بچّه بي‌توجّهي نکن 
بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن 
آزادي بچّه رو محدود نکن 
به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن 
از خواستهاي بچّه چشم‌پوشي نکن 
جلوي بچّه با مادر بچّه ... نکن 

دوره پیری 

 براي بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن 
نوه‌هات رو لوس نکن 
با پيرزن‌هاي ديگه معاشرت نکن 
به خاطراتت فکر نکن 
پولت رو خرج نکن 
هوس جووني نکن 
غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن 
با زنت بي‌وفايي نکن 
از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتي نکن 
لباس شاد تنت نکن 
به بيوه شدن دختر شمسي خانوم توجّه نکن 
تو وصيتنامه ، هيچکس رو فراموش نکن 
از گذشته ناله نکن 
به هر کي رسيدي، نصيحت نکن 
به آينده فکر نکن 


 

دوره پس از مرگ 

حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاري دلت مي‌خواد بکن... 
...بکن 
...بکن 
...بکن 
...بکن 
...بکن 

...بکن ...ولي فقط با روح دختر شمسي خانوم کاري نکن!!!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 10:28  توسط مهتاب  | 

سلام بروبچ باحال من برگشتم برای یکم تغییر.

وبلاگ تا چند روز دیگه شروع به کار می کنه.

این وبلاگ برای افراد با جنبه است و بسسسسسسسسسسس پس اگه نیستی سر نزن گلم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 19:38  توسط مهتاب  |